همشهریان ساکت و ثابت

در گوشه و کنار شهرهای بزرگ و علی الخصوص تهران، مجسمه ها و سردیس هایی که اغلب از مشاهیر علمی و فرهنگی ساخته شده اند، به چشم می خورد. این آثار هنری همشهری های ساکت و ثابت ما هستند. آنها برخلاف ما شهروندان، هوا و محیط زیست ما را آلوده نمی کنند، آنها سروصدا و آلودگی صوتی ایجاد نمی کنند. در کار دلالی و یا مصرف گرایی صرف نیستند. این مجسمه ها و سردیس ها، بخشی از فرهنگ و هویت ما را تشکیل می دهند و یادگاری نسل ما برای آیندگان هستند. بنابراین بخشی از میراث فرهنگی آیندگان محسوب می شوند. پس می بایست در حفظ و نگهداری از این همشهریان مهربان و آموزنده کوشا باشیم و برایشان احترام قائل شویم. چرا که بدون هنر، شهر ما به گلداني خالي مي ماند؛ پنجره اي بسته، ديواري بي قاب، شبي خاموش.
اما با اين همه در اين شهر شلوغ كه دغدغه از دقايقش پيداست و همواره همه شبيه به هم ميشويم، رواق منظر شهر ميتواند كرانه امني باشد براي خاطرهها، براي سنگتراشه و تنديسها؛ امروزه اما، مجسمهها خالق هارموني و همنوايي در شهر و در مفهوم وسيعتر بيانكننده فرهنگ و تمدن در كشور هستند. مجسمهها و سردیس ها معرف عملكرد و روحيه ميدان يا محدوده پيرامون آن، يا تداعي گر عملكرد تاريخي يا فرهنگي جامعه هستند كه با حمايت از هنرمندان و تقويت تعامل آنها با مديران شهري ميتوان فضاهاي چشمنواز و همخوان باهويت شهري را به وجود آورد. بنابراين مجسمهها به ارائه شناسنامهاي از شهر كمك ميكنند. در شهرها و كشورهاي متمدن آثار هنري زيادي در محيط وجود دارد كه بيانگر قدمت و پيشينه تاريخي آن شهر يا كشور است. در ايران هم در چند سال اخير سعي بر فراهم آوردن بستري بوده است تا هنرمندان امكان بروز عقايدشان را به دست آورند و در بهبود كيفي محيط زيست شهري تلاش كنند و آثاري از خود به جا گذارند كه اين آثار ميتوانند بخشي از ميراث فرهنگي ما براي آينده باشند.
به طور كلي ساختن مجسمه و به نمايش گذاشتن آن در ميدانهاي شهر حتي در گذشته در ايران به دلایل مذهبی، مرسوم نبوده است. در مجسمهسازي شهري پيش از انقلاب به جز يكي دو نمونه شاخص يعني مجسمه حر و مجسمه فردوسي، هنر مجسمهسازي محدود ميشد به مجسمههاي شاه در حالتهاي متفاوت؛ همان طور که نخستين مجسمه نصب شده در تهران قديم نیز، مجسمه ناصرالدين شاه بود. اما اکنون مجسمه ها و سردیس های شهری، نه نماد قدرت یا سلطنت که نشانه فرهنگ و تاریخ با عظمت ایران زمین است. هنگامي كه هر شهروند مجسمه یا سردیسی را ميبيند خاطره آن تنديس در ذهن وی حك ميشود و آن خاطره را نشانه شهري گويند. ايجاد خاطره در سطح شهر به خوانايي و هويت شهر كمك ميكند. براي ايجاد احساس تعلق و هويت به ابنيه و محيط شهري كافيست كه در بعضي از قسمتهاي شهرهاي جديد عناصري را كه داراي جنبههاي فرهنگي و هنري هستند، قرار داده شود تا در ذهن شهروندان یا بازديدكننده ايجاد خاطره كند. در اين راستا حجم به عنوان عنصري همخوان با فضا تعريف ميشود؛ اين حجم ميتواند برگرفته از سنگ، آب و حتي نور باشد.
مجسمهسازي شهري بر مبناي تعريف امروز از حجم شكل گرفته است و در اين تعريف، حجم، فضاي داراي سازمان است، پس حجم يا مجسمه ساختاري است كه معماري، طراحي محيطي و مجسمهسازي را دربر ميگيرد. از اين منظر ارتباط ميان محيط و مجسمه در سال های اخیر مورد توجه قرار گرفت و اين مرحله تا جايي پيش رفت كه در دهه گذشته جريان مجسمهسازي از امكانات به مراتب بهتري از قبل از انقلاب برخوردار شد و هنر مجسمهسازي و در معناي وسيع تر حجم در شهر مورد توجه قرار گرفت.
مجسمهها و سردیس ها نميتوانند صرفاً بخشي از مبلمان شهري شمرده شوند، بلكه در آن مقطع جزيي از مبلمان شهري به حساب ميآيند كه داراي ويژگيهاي حجمي، فيزيكي و كاربردي شوند. مجسمهها و سردیس ها داراي عملكردی روحي رواني هستند، و می توانند با فضاي شهري ارتباط برقرار كنند. مجسمهها و سردیس ها به عنوان بخشي از حجم در سطح شهر ميتوانند سهم مهمي در ارتقا كيفيت فضاها و ايجاد محيطي آرام و سالم كه تامينكننده آسايش و غناي زندگي است داشته باشند. با اين ديدگاه هنر، ابزاري است كه ميتواند عواطف عمومي را شكل دهد و در حال حاضر با تبليغات پر سر و صدايي كه درباره زيباسازي شهر شكل مي گيرد، برخورد با مجسمه شهري نيز به عنوان هنر در شهر بايد مورد توجه قرار گيرد. تا بجز بیلبوردهای بیگانه با زندگی شهری ایرانی و تبلیغات کالاهای غربی و شرقی، گوشه ای از تاریخ و فرهنگ و گذشته پر افتخار دینی و فرهنگی مردم نیز توسط هنر مجسمه سازی شهری که هنری برای مردم است، همواره در پیش چشمشان باشد.
شهر خاکستري تهران به وسيله مجسمه ها و سردیس ها، اندکي قابل تحمل می شود. هنگامي که يک کودک در شهر رم متولد مي شود، در لحظه تولد با تاريخي سه هزار ساله پيوند مي خورد اما يک کودک تهراني با حضور در شهري بي هويت و بي نشانه، با تاريخ رو به رو نمي شود. دليل اين مسئله هم بي توجهي به عناصر بصري انتقال دهنده مفاهيم در شهر است. ساماندهي مجسمه هاي شهري از مهم ترين نيازهاي تهران است. باید با ایجاد بانکی اطلاعاتی، اسامی مشخصات مجسمه ها و سردیس های شهر ثبت و حفظ شود. امروزه بحث استفاده از مجسمه ها و سردیس هاي شهري و استفاده از امکانات مجسمه سازي در طراحي محيط گستره وسيعي پيدا کرده، اما متاسفانه اين امکانات در شهرهاي بزرگ ما به ويژه پايتخت استفاده نمي شود.
در جهان معاصر، بشر به ناگزیر روز به روز از زندگي در بستر طبيعت دور مي شود، اين مسئله مشکلاتي را براي ما فراهم مي آورد. ارتباط شهروندان تهراني با فيزيک محيط و امکاناتي چون کوه، آب، سنگ و خاک که فضاي خلاقانه اي را به وجود مي آورند، کاملاً قطع شده، از سوي ديگر محيط شهري براي جبران اين کمبود سازماندهي نشده است. اين قضيه در کلان شهرها به شکل جدي تري بروز مي يابد. در اين شهرها ساختمان ها، خيابان ها و عناصر شهري بر اساس ارگانيسم طبيعي شکل نگرفته اند و فضا هايي معين که امکان رشد فکري و بروز خلاقيت را فراهم کند، در اين شهرها وجود ندارد. تمام اين کمبودها در کنار هم امکان برقراري ارتباط با فرم، فضا و ساخت را از مردم گرفته است. اين قضيه مانع فعاليت مجسمه سازها نیز مي شود. شهرهاي ما از لحاظ بصري آلوده اند و هيچ کس به فکر تاثير آن بر ذهن مردم و تنش هاي عصبي و فرسودگي هايي که ايجاد مي کنند، نيست.
متاسفانه تهران علاوه بر اين مشکل، سرشار از پيام هاي بصري بي هويت و بي استفاده است. با وجود تعداد فراوان تابلوها، پيدا کردن يک پمپ بنزين در تهران کار ساده اي نيست! در حاليکه تهران با استقرار در حاشيه کوير و برخورداري از انواع مظاهر طبيعي چون کوه و رودخانه مي تواند هويت بصري متفاوت و تاثيرگذاري داشته باشد.
در گذشته، مجسمه ها و سردیس ها تنها براي تزيين شهر به کار مي رفتند اما اکنون مجسمه ها و سردیس ها، به عنوان يک عنصر هنري قلمداد شده و تنها براي بزک شهر به کار نمي روند. امروزه دنيا از مجسمه براي سازماندهي بصري فرم و فضا بهره مي گيرد و از اين طريق ارتباطي هوشيارانه با فيزيک محيط برقرار مي کند. و در این میان مجسمه ها و سردیس ها به ابزار ضروري براي سازماندهي فضاهاي شهري و نيازهاي مبرم شهرهای بزرگ تبدیل شده اند.
متاسفانه در تهران، بهبود کيفيت محيط شهر به طور مستمر صورت نگرفته، نيازمندي هاي بصري شهروندان شناسايي نشده و نحوه سازماندهي کيفيت هاي معنوي در شهر مشخص نشده است.
آثار هنري زيادي در سطح شهر تهران وجود دارد اما كسي به فكر مرمت و حفاظت از آنها نيست. شاهكار هاي هنري زيادي در سطح شهر تهران وجود دارد اما متاسفانه آنها را رها كرده اند و كسي به فكر مرمت و حفاظت از آنها در برابر عوامل طبيعي نيست.
در بيشتر پارك ها و ميدان هاي شهر تهران آثار حجمي و مجسمه هاي متعددي وجود دارد كه به دست هنرمندان نام آشنايي ساخته شده اند. ممكن است آثار هنري اي كه در سطح شهر وجود دارند، نمود زيادي نداشته باشند و به چشم نيايند اما تعداد آنهابه بيش از صد قلم مي رسد.
یکي از رسالتهاي اصلي در نظر گرفته شده در ارتباط با مجسمهها و سردیس های سطح شهر، رساندن مفهوم و انتقال پيامي به ناظران است، از همین رو بايد مسالح به كار گرفته شده در مجسمهها از قابليت ماندگاري بالايي برخوردار باشند. با وجود اینکه این مجسمهها و سردیس ها به عنوان عناصر اصلي سازنده سيماي شهر و به عنوان عناصر تقويتكننده حس مكان و هويت تعريف شده در سطح شهر بايد از قابليت ماندگاري بالايي برخوردار باشند، بسياري از آنها سال هاست در ميدان ها و اماكن عمومي نصب شده و آسيب هاي جدي تهديدشان مي كند. بيشتر اين مجسمه ها و علی الخصوص سردیس های نصب شده در پارک ها هنگام آبياري روزانه خيس مي شوند و چون پارك ها با آب چاه آبياري مي شوند، املاح موجود در اين آب ها بر ساختار اثر تاثير منفي دارد و به مرور اثر را دچار خوردگي و بيماري هاي ديگر مي كند. متاسفانه در بعضي موارد بدون توجه به ويژگي هاي هنري اشياء، براي حفاظت آنها را رنگ مي كنند و اصالت اثر را از بين مي برند. در صورتي كه براي اين آثار بايد از روكش هاي مخصوصي استفاده كرد.
با اینکه گفته می شود مجسمهسازي شهري كار مشترك مجسمهسازان، طراحان منظر و مبلمان شهري، برنامهريزان و طراحان شهري است كه با حمايت و هدايت مديران شهري انجام ميپذيرد؛ اما هنوز مشخص نیست وظیفه حفظ و نگهداری از این آثار هنری مشخصاً بر عهده چه شخص یا سازمانی قرار دارد. مردم میراث داران این آثار هنری هستند. آیا بهتر نیست برای مراقبت و حفاظت از آن ها به مردم آموزش های لازم داده شود؟