آيا شريعتي روشنفكر بود؟
نوشتار پيش رو نقدي است در باب روشنفكري ديني. نگارنده مطمئناً نا آگاه تر و كم سوادتر از همه آناي است كه نامشان در ادامه ذكر خواهد شد. اما معتقد است كه اين دستور العمل جادويي، كع تنها كساني محقند كه انديشه هاي ديگري را نقد كنند كه از لحاظ فكري در سطح شخص موضوع نقد باشند، نه تنها از ويژگي جوامع بسته و قبيله اي است، كه يكي از عناصر بازتوليد كننده آن نيز به شمار مي رود.
اشخاصي كه در اين مقاله بر افكارشان نقدي روا مي شود، مطمئناً و يقيناً به لحاظ اخلاقي، انسان هايي نيك خو و متدين بوده اند و هستند.
مقاله در پي دستيابي به اين هدف است كه ما مي توانيم براي بخش معدودي از گزاره هاي ديني، ادله عقلي بيابيم. و ادله آن ديگر بخش ها، فراتر از عقل آدمي است.
دين بنيادگرايانه خود مجعول دنياي مدرن است. در دنياي مدرن دين بنيادگرايانه قابليت حيات صلح آميز ندارد. و دين نوگرايانه هم اساسا~ از نفس دين به دور است. و در همين جاست كه تضادي شكل مي بندد. تضادي كه روشنفكران ديني آن را به چالشي نا موفق كشيده و از آن وادي پروتستانتيسم اسلامي را خارج كرده اند.
شير بي يال و دم و اشكم كه ديد اين چنين شيري خدا كي آفريد؟
![]()
تنها راه ديندارانه زيستن در جهان مدرن، حركت به سوي دين سنتي است. امريكاي لاتين نمود و نشان روشن و فعال چنين تديني در جهان معاصر است. دين، بومي شده و همراه با عرف و سنت، به همزيستي مسالمت آميز با مدرنيسم موجود در يك جامعه در حال توسعه، ادامه داده و خواهد داد.
در اينجا اما، هرچيزي كه هست، بنيادگرائي ما پست مدرن است، از دل مكتبي بيرون زده كه ارادت خاصي به هايدگر دارد و بنا بر اين بنياني فلسفي دارد، صد البته و شگفتا كه بنيادش خارج از حوزه هاي علميه نيز هست. و بسياري در تضاد با انديشه عرفاني و روحاني شيعه هم قرار مي گيرد!!!
روشنفكري ديني، يكي از تركيبات مجعولي است كه از همين تضاد بيمار فوق برآمده، "انتلكتوئل" اساساً داراي پيشينه اي مشخص است كه مربوط به عصر روشنگري مي شود. روشنگري هم "ضد ديني" ترين عصر تاريخ بشر بود. روشنفكر زاده چنين عصري است. ولتر و ديدرو نماد روشنفكري اند.
روشنفكرها خصايصي دارند، يكي از اين خصايص نقادي است. ابزار روشنفكر خرد نقاد است. منطق ديني با نقد اصول و مباني آن، نقد به معناي نفي تطبيق ندارد.پس بر خرد منتقد محدوديتي است كه وي را از روشنفكر بودن به معني فرنگي آن، معناي اصلي آن باز مي دارد. دينداران اما، از سر اعتقادات و ايمان به خداوند، اصول و مباني دين را مي پذيرند و به آن شك نمي كنند و شرك نمي ورزند. ديندار درحالي كه ظن خيري به خداوند مي برد، با جهش ايمانش آن ظن خير را به يقين و تسليم مبدل مي كند و علي الخصوص در اسلام، همين تسليم است كه واژه مسلماني نيز حتا از آن برگرفته شده است.
شريعتي اما حكايت ديگري دارد. وي كوشيده است، با برقراري پيوندي ديالكتيكي بين اسلام سنتي و مدرنيسم از آن دستاوردي سياسي استنتاج كند. دستاوردي مقطعي و صرفاً كاركردي در جهت پيبرد قدرت سياسي اسلام و لاغير، اثبات اين مدعا نيز آن نكته كه انديشه شريعتي گاهاً تا حد كفر و الحاد در محافل روحاني شيعه تكفير مي شوند و بسياري او را خارج از دين مي خواندند. اكنون اما قدر و منزلت شريعتي نيز نه از جايگاه ديني كه از جايگاه سياسي حائز اهميت است.
تفكر شريعتي< امروزه با دمكراسي ليبرال، در تضاد است. دمراكسي ليبرالي كه امثال دكتر سروش ها از آن ياد مي كنند و با تسلط بر مباني فلسفي و تاريخي و معرفت شناسانه تمدن غربي روش هايي را پيشنهاد.
شريعتي اما از دمكراسي هدايت شده دفاع مي كند. اگر چه سروش نيز به تضادهاي لاينحلي در بحث روشنفكري ديني مي رسد كه نهايت تنها بحث دور از موضوع اجتهاد در اصول را مطرح مي كند. از مكتوبات دكتر علي شريعتي دفاع از دمكراسي استنتاج نمي شود، اگرچه روشنفكران ديني، اصولاً كمتر به چنين مباحثي پرداخته اند، اما يكمي از اصول روشنفكري اعتقاد و عمل به دمكراسي است. آنچه بعدها ميراث داران تفكر شريعتي مانند آقاي خاتمي مطرح مي كنند و از آن به مردمسالاري ديني نام مي برند، همين تضاد لاينحل روشنفكري ديني با پذيرش دمكراسي ليبرال است.
اينكه دكتر شريعتي با ديكتاتوري مبارزه مي كيد دليل بر دمكرات بودن وي نيست. شريعتي از خانه تاريخ، تضاد ديالكتيك ماركسيستي و دلهره اگزيستانسياليتس و جامعه بي طبقه سوسياليستي و ايدئولوژي اسلامي را بيرون كشيد و تنها بر تضادها افزود و نگرش ها را از آن چه در 1400 پيش آن بزرگواران آورده بودند و بسيط نگاه داشته تا به ما رسيده بود، دور نمود.
"اياك نعبد و اياك نستعين و اهدنا الصراط المستقيم" بايد عبادت كرد، فقط از خدا بايد ياري جست. نقل است از مولا علي كه مي فرمايند: "كفر بر چهار پايه ايستاده است. كنجكاوي، جدال، انحراف از حق و مخالفت با آن" فلذا هركه كنجكاوي كند، بازگشت به حق نكند.
شريعتي از نسل نخست آناني بود كه بعها به روشنفكهاي ديني شهره شدند. با اينكه اروپا در صده هاي پيش چنين مقوله اي تحت عنوان پروتستانتيسم ديني تجربه كرده بود، هيچ گاه آن را به مثابه يك ايدئولوژي براي استفاده زميني از مذهب به كار نگرفت. از آن زمان تا كنون پيشرفت بسياري حاصل گشته و نحله هاي مختلف فكري توانسته اند جايگزين مناسبي براي اين تغيير و كاربردي كردن دين بيابند. روشنفكران ديني، هرچه گذشته است از آن اعوجاج ذهني و پرمدعائي هاي مزحك به سمت يك تعالي رواني سير كرده اند كه باني اين انديشه هاي دكتر شريعتي بوده است؛ امروز خورشيد اين حقيقت طلوع كرده است. امام راحل عظيم الشان به همه جهانيان اثبات نمود كه دين به مثابه فرمان خدا مي تواند بهترين دستور العمل و سياست براي ما زمنيان و بندگان آن باشد. عصر قديم به سر آمده است. عصر جديد از راه مي سرد. ممكن است واپسگرايان چند صباحي در ميان نبردي كوچك پيروز شوند، اما در برابر قدرتي كه اكنون سر بر مي آورد از فتح خبري نيست. بر ويرانه هاي قلعه سنت مويه كردن دردي از ما دوا نمي كند. تنها بايد براي برقراري معنويت در قلب انسان ها تلاش كرد.