تبليغاتX
روزنامه نگار زرد

قالب وبلاگ را كمي تغيير دادم. نوشته‌ها در قالب قبلي راحت خوانده نمي‌شد. به نظرم اين‌طوري بهتر است بايد از گيليران تشكر كنم كه اين‌همه زحمت مي‌كشد براي قالب‌هاي بلاگفا؛ به هر حال اما دوست داشتم كه ستون سمت چپ زرد ليمويي مي‌شد و يا زردي از جنس خوبي كه راحت ديده شود و چشم را نيازارد. پسر عمویم می گوید تو آدم جالبی هستی، معمولاْ آدم زرد تو دنیا زیاد است اما آدمی که اقرار کند زرد است خیلی کم تر است. «البته پسر عموی ما به جای زرد چیز دیگری گفته بود که من سانسورش می کنم. چرا که رفقا پیشتر گفته اند، زرد نویسی مبتذل نویسی نیست!» خودمانيم. اين تحريريه ما هم جاي جالبي است ها.دبر تحريريه صحبت از يك كودتا مي‌كند، من كه هنوز خبري از چيزي ندارم. اميدوارم پوست خربزه زير پاي من نياندازند. يك گزارش هم از فستويال موسيقي تهران نوشته‌ام كه اگر مايل بوديد با كليك روي لينك ادامه مطلب آن‌را بخوانيد.


ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 13:21 توسط ::نسترن جاوید::


يك مطلبي درباره اين اسكناس‌هاي برره نوشته‌ام كه خيلي خيلي‌ها خوش‌شان آمده از آن. اين‌روزها سوژه همه نشريات زد يكي‌اش برره‌ است و برره‌اي‌ها؛ حكايت غريبي است اين حكايت اسكناس‌هاي برره...

برره‌اي‌ها

براي ديدن نمونه‌هاي اسكناس برره و خواندن مقاله‌ي اينجانب روي لينك ادامه مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 14:7 توسط ::نسترن جاوید::


شعر و شروع كار

 

تنهايي ميان روزنامه

در دفتر روزنامه

تنهايي نشستن

از اين همه ملال راهي به بيرون جستن

به تو

تا تنهايي را تاب آوردن

وقتي فكر، به نگاه تو خلاصه مي‌كند

                                           خود را

اين همه روزنامه

تلنبار ساختمان كهنه

                          مثل آجرهاي ديوار

                                                زرد

اين اوراق زرد را ورق زدن

نخواندن

و تنها

تو را ديدن

سپري خواهم كرد

در دفتر روزنامه

                 سه‌شنبه

                             چهار شنبه

                                        ...

تنهايي ميان روزنامه

با خاطره‌ي خوش تو               اين‌بار...

 

آقاي رئيس اتاق من را آماده كرد و تحويل داد. دست‌اش درد نكنه. با برو بچه‌هاي تحريريه دارم چفت و جور مي‌شم، كم كم؛ فضاي خوبيه، گرچه يه‌خورده خشك و رسميه. هنوز نمي‌دونم حقوقم چي مي‌شه. خوب ديگه. شعر بالا رو هم كه مي‌بينيد براي روز اول نوشتم. خواستم احساسم رو بيان كرده باشم.

خوب شروع شده و خيلي هم جدي شروع شده. درباره اين واژه‌ي جالب "ماليوود" كه دبير تحريريه‌مان روزهاي اول گفته بود، چيزكي نوشتم كه بناست دنباله دار هم باشد. با كليلك روي لينك ادامه مطلب در پائين همين نوشته آن‌را بخوانيد.
ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 14:2 توسط ::نسترن جاوید::


آقاي رئيس لطف كردند و چون البته از كار اينجانب راضي بودند اتاقي دراختيار من گذاشتند. دبير تحريريه هم گرچه رفتارش با من جدي‌تر شده يعني بايد جدي تر كار كنم اما حسابي تائيدم مي‌كند و از من تعريف مي‌كند. اما هنوز صحبتي از حقوق نيست. چرا، نمي‌دانم؟ خودم هم روم نمي‌شود. اينترنت پرسرعت هم در اختيارم است. از چند روز آينده به صورت آن‌لاين برايتان از تحريريه‌ام و روزنامه نگاري زرد خواهم نوشت. فعلاً حسابي سرم شلوغ است. اما اين چراغ خاموش نمي‌شود و مي‌توانيد منتظر اتفاقات جديدي باشيد. تا بعد...


لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 22:40 توسط ::نسترن جاوید::